تبليغاتX
ستايشگر

setayeshgar62

م .قشلاقي

setayeshgar62

http://setayeshgar62.blogfa.com

ستايشگر

ستايشگر - عاشق شده ای ای دل

ستايشگر

دختري هستم زميني رنگ و بويي از جنس خاك دارم نگاهم هم رنگ نگاه دختراني است جسور كه براي به دست آوردن حقيقتي شگرف راهي اسمان شده اند
چشمانم را مي بندم
دستانم را بلند مي كنم
خدا را مي خوانم
دستان خدا گرم و است و گيرا
خدا همين جاست
خدا در دستان من است
خدا همين جاست... آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

ستايشگر

ستايشگر
آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند
عاشق شده ای ای دل
 

صدایت را که می شنوم ناخودآگاه دیوانه می شوم

نمی دانم این چه سری است،این  کلماتی که بر زبان می آوری

ولی این را خوب می دانم عشق فراتر از جا و مکان و محرم و نامحرم است

همه را راه می دهند و از همه می خواهند که بمانند و زلال شوند

باورت می شود این جملات را تو به ذهنم آوردی !!!

در این فضا که می آیم....

 

گوش کن

 

 اینجا که می آیم قلبم ناخواسته عریان می شود

"عقل و منطق مخالفم" با "قلب و قلم موافقم" درگیر و در جنگ است

 

می دانی اصلا محرم ، با عشق می آید ؟

باور کن اگر حالاتی داشتی که نمی دانستی معنی آن چیست

بدان که عاشق شده ای ، آن هم عاشق آن بالایی که خدا می خوانیمش

اگر حس کردی دلت در زمین لرزید

بدان

که خدا

با تار و پود قلبت ،آهنگ عشق لایتناهی را می نوازد

 

 ********

 

با خود خلوت کرده بودم و دائم درسوز و گداز غوطه ور

گفتم خدایا دردی دارم

گفت: شرح درد بازگو

گفتم درون سینه می سوزد و دردی دارم جانسوز

گفت: در خانقه سینه غوغاست فقیران را

 ای سینه بی‌کینه غوغات مبارک باد

گفتم این درد پنهانی با من به ستیز پرداخته ،

 جسم نحیفم ،آب می کند و روح لطیفم ،غمناک

گفت: از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور   

  تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد

گفتم این اشک را چه کنم که دائم در حال طغیان است و سرکشی ؟

گفت: این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد     

    دریاش همی‌گوید دریات مبارک باد

گفتم :مرا کافر مرا زندیق و گاه دیوانه می خوانند .

به کامم زهر می ریزند و جانم را می کاهند

گفت: کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد

حلوا شده ای کلی حلوات مبارک باد

گفتم پر سوخته و در خود پیچیده ام ،

نگاهم به آسمان است در حالی که پر شکسته ام

گفت: ای جان پسندیده جوییده و کوشیده  

 پرهات بروییده پرهات مبارک باد

گفتم: سری شوریده دارم و دلی پریشان حال ،احوال پریشان را فریاد کنم یا نه؟

گفتی خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی   

 کالای عجب بردی کالات مبارک باد

گفتم دستم به نیاز می رود اما رازی در کار نیست

 پیشانی بر خاک خورده ام ، سرکش شده است!

گفت: ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی ای زاهد فردایی فردات مبارک باد

 گفتم آواره گشته دل و آوار گشته دنیا ساده برایم بازگو کن

که دردم را سبب چیست؟

گفت:عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد

از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد

گفتم: عشق ، به کدامین دلبر وبه کدام معبود

لبخند زد و گفت: ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد

ای طالب بالایی بالات مبارک باد

مبارک باد

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:8 توسط م .قشلاقي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا