چه چیزی در وجودت کم شده ،که اینچنین تو را بهم ریخته ؟
این سئوالای بود که از خود پرسیدم ....
یادم رفته بود که شکر هر آنچه را به من بخشوده بود به جای آورم
به جایش به زمین و زمان بد می گفتم و به قول خودمان کم آورده بودم!
مگر چه چیزی می خواستم که به دست آوردنش اینچنین سخت و ناممکن شده بود.
من چیزهای داشتم که به من عطا شده بود
کوچک و بزرگ و حتی چیزهایی که قابل شمارش نیست
راستی بگذار چیزی بگویم
یادم آمد چند روز پیش در زیر باران تندی که می بارید ،راه می رفتم
از مسیر دانشگاه تا اولین ایستگاه که تقریبا طولانی بود
چتر نداشتم و نگران بودم که خیس شوم ...
به زیر باران رفتم با تردید و ترس ازعواقب بعدی
اولین قدم دومین قدم سومین قدم بیشترازکنارهای پیاده رومیرفتم
تا سایبان مغازه و ساختمان ها از من محافظت کنند
باد می وزید و کم کم سردم شد ...
حسی به من دست داست ،نوایی به گوش سرکه نه
به گوش دل رسید...
-این نعمت بیکران که در حال باریدن است هدیه ی خداست
بگذار این قطرات رحمت و مهربانی بر تمام وجود تو جاری شود
بگذار خیس شوی ،
به من اطمینان کن هیچ ناراحتی و رنجی به تو نخواهد رسید.
انگار کسی در آسمان نشسته باشد آن بالا ،بالای ابرها
و شروع به نواختن چنگ کند انگار از تارهای این چنگ
اصوات به صورت قطرات باران شروع به ریختن کند
تا همه را مست و شیدا کند حس فقولاده ای بود
از پناهگاهی که خود می پنداشتم امن و ایمن است فاصله گرفتم
نزدیک به خیابان شدم و شروع به راه رفتن کردم ،
هر چند ثانیه یکبار سرم را بلند می کردم و به آسمان نگاه چشم می دوختم
شاید این هنرمند چیره دست را بیابم ،
او بیش از اینها بر من لطف داشت .می دانی چرا؟
او هنرش را که نشان از روحی عظیم می داد را بر من عرضه می کرد
و مرا فرامی خواند
می دانی چرا دنیا راتنگ و تاریک می دیدم ؟ و مشکلات را عظیم ؟
چیزی از وجودم رفته بود
چیزی که باعث ایستادنم می شد باعث رشدم، قد کشیدنم
ببین دوست من اگر با داشتن خیلی چیزها که مهمترین آنها
سلامتی داشتن خانواده شغل و ....است احساس نیاز و و یا پوچی کردی
در خودت جستجو کن شاید چیزی از وجودت کم شده
شاید فراموش کردی شکر کنی یا حتی درمواقعی که فکرمی کنی
بر تورنجی رسیده که خارج از تحمل توست
شاید فراموش کرده ای که مادرت نیازمند دیدارتوست!
بگو ببینم چه مدت است که فراموش کردی از ته دل بخندی
و یا جمعی را به لبخند زدن دعوت کنی ،کمی بایندیش
بگو ببینم چند وقتی که در جلوی آیینه با لبخند نایستادی
و همچون مجسمه ای بی روح تنها برای داشتن ظاهری مرتب در مقابلش ایستاده ای ؟
بگو ببینم چند وقت است به کسی که صمیمانه دوستش داری ،
تلفن نکرده ای و به دیدارش نرفته ای ؟!
تاریک نیاندیش با خود نگو که او تو را فراموش کرده
که حتی یک زنگ هم به تو نمی زند
شاید حادثه ای و یا مشکلاتی دارد
که نمی خواهد تو را درگیر و ناراحت آن موضوع کند
دوست من تنها برای لحظه ای در سکوت و جایی کم نور بنشین و بیاندیش
جای چه چیزی در قلبت ات کم شده ؟
یادت باشد اگراز خدا فاصله بگیری دیگر یکی یکی همه را
عشق را محبت را صممیت را بخشش را برکت را ...
همه را از قلبت دو ر می کنی
یادت باشد که که اگر از خدا فاصله بگیری
از همه فاصله خواهی گرفت
شاید بخندی اما این خنده ای نیست که تو را از صمیم قلب شاد کند
شاید قدرت و ثروت بدست بیاوری اما همه ی اینها فقط
مشغله تو را زیاد و تو را سرگردان می کند
به هر آنچه که به تو عنایت شده راضی باش و
از خداوند بخواه هر آنچه را که به صلاح توست بر تو فرود آورد
قدرت را به اندازه بخواه ثروت را به حد کفایت بخواه
اما مهربانی و عشق را بیش از همه طلب کن
که سر کائنات همه درعشق خلاصه می شود
یادم باش و یادت باشد که برای گذری
چند ساعته چند روزه چند ساله به زمین آمده ایم
تا بیشتر بیاندیشیم و بهترین را انتخاب و بکار ببندیم
پس شکر کن لبخند بزن و حتی برای آن کسی که تو را رنج داده دعا کن
خداوند همه را خواهید دید که چقدر به تورنج رسیده
و تو در مقابل برای کسی که مسبب بسیاری از دردهایت بوده
صمیمانه دعا می کنی
خدایا به قلب و ذهن و دست و پا و چشم و راه ما ...نور ببخش
خدایا به همه سلامتی و روشنی عطا کن
آمین
