تبليغاتX
ستايشگر

setayeshgar62

م .قشلاقي

setayeshgar62

http://setayeshgar62.blogfa.com

ستايشگر

ستايشگر - چشمش ...

ستايشگر

دختري هستم زميني رنگ و بويي از جنس خاك دارم نگاهم هم رنگ نگاه دختراني است جسور كه براي به دست آوردن حقيقتي شگرف راهي اسمان شده اند
چشمانم را مي بندم
دستانم را بلند مي كنم
خدا را مي خوانم
دستان خدا گرم و است و گيرا
خدا همين جاست
خدا در دستان من است
خدا همين جاست... آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

ستايشگر

ستايشگر
آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند
چشمش ...
 

چشمش را که بست

چشمم باز شد

تازه دیدم که چقدر دلتنگ می شوم

ببین این دل که به اندازه مشت گره کرده است

تا چه حد تنگ می شود که

 دنیای به این بزرگی را کوچک تر از خود می بیند

یادت هست که گفتم دنیا با تو معنادار می شود ؟!

-

تصاویر می آیند و می روند انگار که روبروی پرده سینما نشسته باشی

و هر چه کردی و هر چه کرد همه پشت سر هم نقش ببندند

-

ای

ببخشید اگر درآن روز بارانی دیر رسیدم

و تو نه چتر داشتی و نه سرپناه ..

سرتا پا خیس

راستی در آنروز یادم رفت بگویم که چقدر زیر باران ،

زیبا شده بودی خیس خیس خیس

و تو چه باگذشت ،

تنها لبخند زدی و برای اینکه من از رفتارم شرمسار نشوم

دستم را گرفتی و گفتی : چترت را ببن بیا دستانم را بگیر

و در کنار م قدم بزن بگذار تو هم خیس شوی ، تر

 

نویسنده   م.قشلاقی

 

سلام صبح سپید سلام باران روح بخش و سلام ای دوست

بعد از مدتها نوشتم ...قلمم داشت خشک می شد به دادش رسیدم

می دانی وقتی دور و برت را شلوغ می کنی

 تا بتوانی چیزهایی بدست بیاوری و به کار بری

وقتی می خواهی خیلی چیزها را باهم بدست بیاری

می دانم که سعی می کنی ،وقت می گذاری

اما یادت باشد همین شلوغی ها حواس ات را پرت نکند

و تو را از مسیر اصلی منحرف ننماید

ای دوست

کمی خسته بودم و در حال بازسازی

حالا آمدم که بنویسم

چقدر دلم آرام گرفت

امروز نوشتم

راستی باید بگویم من فراموش ات نکردم

فراموش نکردم که بگویم

سال خوبی داشته باشی

روزگارت بهاران

راستی از تولدم هم که گذشت

و به اندازه ی یکسال دیگر از کودکی هایم دور شدم

در پناه خدا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 19:41 توسط م .قشلاقي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا