تبليغاتX
ستايشگر

setayeshgar62

م .قشلاقي

setayeshgar62

http://setayeshgar62.blogfa.com

ستايشگر

ستايشگر - ردپاي عشق

ستايشگر

دختري هستم زميني رنگ و بويي از جنس خاك دارم نگاهم هم رنگ نگاه دختراني است جسور كه براي به دست آوردن حقيقتي شگرف راهي اسمان شده اند
چشمانم را مي بندم
دستانم را بلند مي كنم
خدا را مي خوانم
دستان خدا گرم و است و گيرا
خدا همين جاست
خدا در دستان من است
خدا همين جاست... خداوندا می‌دانیم که بالاتر از ایمان آوردن به تو ایماندار ماندن به توست. پس ما را در اين مهم ياري كن

ستايشگر

ستايشگر
خداوندا می‌دانیم که بالاتر از ایمان آوردن به تو ایماندار ماندن به توست. پس ما را در اين مهم ياري كن
ردپاي عشق

 

 

به نام الله

 

 

به آنكه بي دريغ مي بخشايد

 

 

 

طا سين اين است آيات قرآن و [آيات]كتابى روشنگر (النمل - 1)

 

كه [مايه] هدايت و بشارت راى مؤمنان است (النمل - 2 )

 

همانان كه نماز برپا مى‏دارند و زكات مى‏دهند

 

و خود به آخرت يقين دارند (النمل - 3)

 

 

 

به خدا رد پاي عشق چندي است بر ماسه هاي ساحل درياي دل

 

 ديگر نمي آيد ...اينجا هميشه براي تو بكر خواهد ماند


هر بار كه تو بروي دوباره تازه تر از قبل خواهد شد

 

 و هر بار كه باز ميگردي تو براي من عزيز تري

 

و هر بار شميم ورودت مرا مست تر ميكند


بودنت مرا ميسازد ...

 

روزي خواهد آمد كه تو هميشه خواهي ماند و

 

 درياي دل آرام ميگيرد تا رد پاهايت برايم شعر بلند عاشقي بسازند


از كدامين درد مي خواهي بگويم؟

 

 اولين قصه اين غريبستان ناله بي صداي حسرت ديدار است


تو را سالهاست كه من چشم در راهم

 

*******

 

دلم براي ردپاهايت تنگ شده ..

 

ردي از خود برايم بگذار تا نشاني ات را بيابم!

 

چشم به شن ها مي دوزم ،به دريا ،به افق، به جاده

 

چشمم به جاده انتظار خشك شد!

 

 اي بهترين با من بگو تو از كدامين بيراهه خواهي آمد؟

 

در كدامين روز ؟كدامين لحظه ؟

 

به كدام كوي چشم بدوزم به كدام برزن ؟!

 

هنوز هم منتظرم

 

گويي معصوم را به انتظار ، ناف بريده اند

 

اي مهربان

 

اينجا هميشه براي تو جا خواهد داشت ...

 

بهترين جايي كه دارم اتاقكي است كوچك و ساده ،

 

همان  را برايت آماده كرده ام ...شايد روزي ...

 

روزي از اتاقك كوچك قلبم گذر كني...شايد

 

هر زمان كه تو بيايي دوباره زيباتر از قبل خواهم شد،

 

 رشد خواهم كرد ، مست حضور ، شكوفا خواهم شد

 

و هرزمان كه قصد سفركني ، بروي  ..........

 

نمي دوانم............نمي دانم ......چه بر سرم خواهد...

 

.........شايد.......شايد........شايد

 

چشمانم بيمار شده اند

 

مي ترسم

 

بدون ديدن چهره تابانت ..فروغ از چشمانم رخت بندد

 

پس برگرد

 

بودنت مرا ميسازد ...

 

 روزي خواهد آمد كه تو هميشه خواهي ماند و

 

 درياي دل آرام ميگيرد

 

از كدامين درد مي خواهي بگويم؟

 

 اولين قصه اين غريبستان ناله بي صداي حسرت ديدار است


تو را سالهاست كه من چشم در راهم

 

 به انتظار ديدنت چشم بر راهم

 

 

 

 در پناه مهر مهربان

 

معصوم

 

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:19 توسط م .قشلاقي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا