به نام نگارنده صورتها( المصوٌر)
و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت
من بشرى را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو خواهم آفريد (الحجر-28)
پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم
پيش او به سجده درافتيد (الحجر -29)
پس فرشتگان همگى يكسره سجده كردند (الحجر-30)
کنار سیب و رازقی
نشسته عطر عاشقی
من از تبار سادگی
بی خبر از دلداگی
عاشقم
******
و شروع شد....
آفرینش را می گویم
دلبری دلی را به دلدارش سپرد
لبخندی ازجنس گل ؛ روی لبی شکفت
هوا خوب بود
نه ابری ؛ نه آفتابی
متفاوت بود
چشم ها خیره بود
همه
به یک نفر
به یک قالب
و خدا جلوتر از همه نشسته بود
دستهایش را بر روی سر آدم کشید انسان متولد شد
دستهایش را بر روی چشمها کشید
چشم انسان گشوده شد
سکوتی حیرت آور
خدا بود؛ انسان بود و جمیع ملائکه
انسان متولد شد
برقی در چشمان خدا درخشید
خدا انسان را بوسید
پیشانی انسان تر شد
درخشید
نور در یک امتداد خاص جریان داشت
گویی مسیری را برای رفتن نشان می داد
خدا دستان انسان را گرفت
بایست ای باشکوه ترین آفرینش ها
این مسیر را بگیر
این امتدا نور؛ خانه را به تو نشان می دهد
از هیچ چیز نترس
حرکت کن
روح ات را رها کن
تا به سرچشمه ی خود برسد
تا به من برسد
من در خانه به انتظارت خواهم نشست
من تنهایت نخواهم گذاشت
در تنگناها و در سختی ها
تمام کائنات در خدمت تو هستند
و لحظه ی وداع
برو
تا ببینم چگونه گام بر می داری ؟
برو ای بنده ی زیبای من
اشکی از چشمان خدا غلطید
تمام ملائکه بعض کردند
آسمان صاف و آبی؛ٰطوفانی شد
قطره ای از چشمان خدا
بر روی سینه ی انسان غلطید
قطره ای سرخ و زنده
به درون سینه ی انسان نفوذ کرد
قطره در سینه .... طپید ...جان گرفت
انسان نفس کشید...
از عمق جان
و به راه افتاد
و انسان
هر چند وقت یکبار به عقب بر می گشت
و خدا را می دید
خدایی که منتظر اوست
همیشه
خدایی که لحظه شماری می کند
تا او به خانه برسد .
خداوند همیشه منتظر ماست …
مسیر نور را بگیر و حرکت کن …
در پناه مهر خداوند مهربان ![]()
![]()
ستایشگر
