تبليغاتX
ستايشگر

setayeshgar62

م .قشلاقي

setayeshgar62

http://setayeshgar62.blogfa.com

ستايشگر

ستايشگر

ستايشگر

دختري هستم زميني رنگ و بويي از جنس خاك دارم نگاهم هم رنگ نگاه دختراني است جسور كه براي به دست آوردن حقيقتي شگرف راهي اسمان شده اند
چشمانم را مي بندم
دستانم را بلند مي كنم
خدا را مي خوانم
دستان خدا گرم و است و گيرا
خدا همين جاست
خدا در دستان من است
خدا همين جاست... آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

ستايشگر

ستايشگر
آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند
تغییر با خدا ممکن است
 

 

تغییر با خداوند ممکنه

این رو همه تجربه کردند

گاهی در زندگی بن بست هایی هست که ما رو از ادامه راه باز می داره

و انقدر عرصه رو به ما تنگ می کنه که باعث ناامیدی و در جا زدنمون می شه

گاهی یک قدم اشتباه ،سالهای بسیاری از عمرمون رو هدر می ده

اگر سنگ بزرگی جلوی راهتون افتاده بود

بهتره درجا نزنیم

بهتره نایستیم

بهتره ناامید نشیم

چاره چیه؟!

بهتر نیست از خدا چاره بخواهیم ؟!

خداوند بهمون قلاب می ده

طناب می ده

کفش های سنگ نوردی می ده

یه کوله پر از مواد لازم و توشه راه می ده

خوب حالا بهتر شد

فقط اراده می خواد و اینکه بر ترس غلبه کنیم و از ارتفاع نترسیم

چون ما هدف بزرگی داریم

با قدرت قدم بر می داریم

اولین قدم همیشه سخته

پس اولین قدم رو محکم تر بردار

دومین قدم آسون تره و امیدوارترت می کنه

سومین قدم اعتماد به نفس بهت می ده

چهارمین قدم تو رو مصمم تر می کنه

پنجمین قدم تو رو محکم می کنه و ارادت رو قوی می کنه

قدم ها رو یکی یکی بر می داری

تا آخرین قدم

نمی دونم چندمین قدمه ...بیستمین ...سی امین ...صدمین

هر قدمی که می خواد باشه

این قدم مهمترین قدمه

همون قدمی که تو رو به بالاترین نقطه برده

همون قدمی که ترس رو از وجودت دورکرده به تو اعتماد به نفس داده

 به تو ایمان داده

و از همه مهمتر تو به خدا اعتماد کردی

با وسایلی که در اختیارت گذاشت

به جلو حرکت کردی

تو مستحق جایزه هستی

و چه چیز بهتر از این هدیه

که به خدا چند قدم نزدیک تر شدی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:57 توسط م .قشلاقي |
می بینی!؟

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم

 

 

دیشب بعد از مدتها اومدی

و اینبار باز از کنارم رد شدی

و من

ناامیدت کردم باز

غم انگیزه

نه!

تو اینهمه راه بیای به دیدنم

و من.......

دیشب باز خودت رو نشون دادی و مثل همیشه رفتی ، بی خبر

این شده عادتت که اینجوری دل ببری و بری ؟

این شده عادتت که با عاشقات اینجوری بکنی و بری؟

این شده عادتت

به کی گله کنم ؟

درد فراق رو با کی در میون بذارم

به کجا ببرم شکایتم رو بگم دلم رو دزیده ،

به کی بگم

بگو چطور می تونی

که اینجوری باشی

این شده عادتم که بگردم دنبالت

بگو تا کجا باید برم تا کمی دلت برام بسوزه

آه از این جدایی

از این دوری

واین راه وهم انگیز و پر از راز و رمز

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:32 توسط م .قشلاقي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا