تبليغاتX
ستايشگر

setayeshgar62

م .قشلاقي

setayeshgar62

http://setayeshgar62.blogfa.com

ستايشگر

ستايشگر

ستايشگر

دختري هستم زميني رنگ و بويي از جنس خاك دارم نگاهم هم رنگ نگاه دختراني است جسور كه براي به دست آوردن حقيقتي شگرف راهي اسمان شده اند
چشمانم را مي بندم
دستانم را بلند مي كنم
خدا را مي خوانم
دستان خدا گرم و است و گيرا
خدا همين جاست
خدا در دستان من است
خدا همين جاست... آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

ستايشگر

ستايشگر
آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

یا الله

یا رب العالمین

یا الرحمن الرحیم

یا ربی

 

چرا تو ای شکسته دل ! خدا خدا نمی کنی ؟

 

خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟

 

به هر لب دعای تو ، فرشته بوسه می زند

 

برای درد بی امان ، چرا دعا نمی کنی ؟

 

ز پرنیان بسترت ، شبی جدا نبوده یی

 

پرند خواب را زخود ، چرا جدا نمی کنی ؟

 

به قطره قطره اشک تو ، خدا نظاره میکند

 

به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟

 

سحر زباغ ناله ها ، گل مراد می دمد

 

به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟

 

ز اشک نقره فام خود ، به کیمیای نمیشب

 

مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 19:15 توسط م .قشلاقي |

خدایا به تو پناه می برم

پس چون قرآن مى‏خوانى از شيطان مطرود به خدا پناه بر (النحل -۹۸)

چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آورده‏اند و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند تسلطى نيست (النحل-۹۹)

******

به تو پناه می برم

به تو که خدا می خوانمش

به تو که زیر آسمان گسترده ات به دعا می ایستم

به تو که از آرامش روحانی ات ،شفا می گیرم

به تو که با نعمت های بیکرانت زنده می مانم و نفس می کشم

به تو که با یادت به روشنی می رسم

به تو که با تو به اوج می رسم و سبکبال می شوم

به تو که با تو به تو می رسم

به تو از شر وسوسه های شیطان که هر دم مرا به این سو و آن سو می کشد

به من که از شر آدمیان و جنیان به تو پناه می برم

به من که از شر تمام تاریکی ها و ظلمات به تو پناه می برم

بله

من به تو پناه می برم

چون با تو بودن یعنی با خدا بودن و با خدا بودن یعنی با تو  بودن

و این است لذتی که هیچ جایگزینی برای آن نیست

مرا به این لذت بی انتها به این زلال روشن برسان

مرا در خود غرقه کن

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 15:6 توسط م .قشلاقي |
قران

 

همانا قرآن پند دهنده ای است که نمی فریبد، هدایت کننده ای است که گمراه نمی کند و سخنگویی است که هرگز دروغ نمی
 
گوید، کسی با قرآن همنشین نشد مگر آنکه بر او افزود یا از او کاست ! در هدایت افزود واز کوردلی و گمراهی اش کاست....(نهج البلاغه ، خطبه۱۷۶ )

 

مقدمه

هر سوره‌ای در قرآن دارای یک نام ویژه یا دو نام یا چند نام می‌باشد. نام سوره‌ها غالبا از مطلبی گرفته شده است که در آن سوره بیشتر مورد توجه بوده است. چنانچه سوره بقره از آن جهت به این نام نامیده شده که جریان گاو بنی اسرائیل بیش از هر مطلب دیگر در این سوره مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است. و سوره انعام از آن جهت به این نام خوانده شده است که در آن راجع به چهار پایان و احکام آنها مفصل‌تر از سوره‌های دیگر بحث شده است.

سوره مائده بدان لحاظ این نام را گرفته است که در آن از نزول مائده آسمانی به پیشنهاد حواریون حضرت عیسی علیه‌السلام سخن به میان آمده است که در غیر از این سوره از موضوع یاد شده ذکری نرفته است. اکثر دانشمندان علوم قرآنی برآنند که هر سوره‌ای در زمان پیغمبر گرامی دارای نام یا نامهایی بوده که از طریق
وحی معین و مشخص شده است و پس از رحلت آن حضرت در طی زمانها بعضی سوره‌ها به لحاظ مناسبات و خصوصیات دارای نامها و عنوانهای دیگری شدند که در این مبحث اسامی سوره‌هایی را که دارای دو نام و یا چند نامند بترتیب قرآنهای موجود می‌آوریم

نامهای دیگر

سوره حمد

ام الکتاب ، فاتحه الکتاب ، اساس ، شفاء ، صاوه ، کافیه ، وافیه ، سبع المثانی ، المناجاه و التفویض ، فاتحه القرآن ، ام القرآن ، القران العظیم ، کنز ، نور ، شکر ، دعا ، الراقیه ، الشافیه ، الحمد الاولی ، الحمد القصری ، تعلیم المساله ، السوال

 

سورهآل عمران 

در تورات طیبه نام دارد و با سوره بقره «زهروان» نام گرفته است

سوره مائده

عقود

انفال

بدر

سوره توبه

برائت ، فاضحه ، حافره ، منقره ، عذاب ، فخریه ، قاضعه ، مقشقشه

سوره نحل

نُعَم

سوره اَسری

بنی اسرائیل ، معراج ، سبحان ، اِسراء

سوره طه

حکیم

سوره نمل

سلیمان

سوره سجده

مضاجع

سوره فاطر

ملائکه

سوره یس

دافعه ، قاضیه ، قلب القرآن

سوره زُمر

غُرَف

سوره مومن

غافر

سوره فصلت

مصابیح ، سجده

سوره محمد

قتال

سوره ق

باسقات

سوره قمر

اقتربت ، مُبیضّه

سوره مجادله

ظهار

سوره حشر

بنی نظیر

سوره ممتحنه

موده ، امتحان

سوره صف

حواریون

سوره ملک

تبارک ، مانعه ، منجیه ، واقیه ، مجادله

سوره معارج

واقع

سوره غافر

مومن

سوره نبا

عَمّ ، تساول ، معصرات

سوره بینه

بریه ، انفکاک ، لم یکن ، اهل الکتاب ، بلد ، قیامه ، مُنفکین

سوره ماعون

دین ، اَرایت ، یتیم

سوره کافرون

عباذه

سوره نصر

تودیع

سوره مَسد

تبت ، اهب ، ابی لهب

سوره اخلاص

توحید ، اساس ، الصمد ، نسبه الرب

سوره فلق و سوره ناس

مُعَوّذتین ، مُعَوّذتان

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:52 توسط م .قشلاقي |
شکر
 

از اینکه سعی کردم و تونستم خوشحالم

البته راه سختی در پیش دارم

اما همینم شکر

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:58 توسط م .قشلاقي |
آقا جوابم می دهی؟!
 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خودتان بپردازيد هر گاه شما هدايت‏يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى‏رساند بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه انجام مى‏داديد آگاه خواهد كرد (۱۰۵-المائدة)

دارم سعی می کنم واقعا سعی می کنم که از تو بنویسم

یادته همیشه وقتی می خواستم شروع کنم رشته ی کلام رو به دستم می دادی و چقدر کمکم

می کردی و من حالا تنها باید بنویسم

چقدر سخته

بیا و کمک کن تا از تو بنویسم .امروز منو یاری کن

5 دقیقه سکوت می کنم و تو را می خوانم تابا یاری تو بنویسم

5 دقیقه شروع شد....1 -2 -3 -4 -5 ...تمام شد

و فقط یک قطره اشک

وقتی به یادت می افتم از صمیم قلب هر آنچه را که داده بودی مرور می کنم

تنها باید اشک بریزم آقا جان ...مسیحای من ....

روزها را با تو شب می کردم و شبها را با تو صبح

آنقدر به داشتنت مغرور بودم که نبودنت را تصور نمی کردم

ولی در یک روز سرد آنقدر آرام رفتی که نبودنت را نفهمیدم

آنقدر خودم را در پیچ و تاب های گرم زمینی پیچیده بودم که گرمای دستانت را فراموش کردم

مسیحا...دلگیر نشو

مرا پس نزن!

من که می دانم که می آیی ،گاهی و سر می زنی به ویرانه ی قلبم

تا شاید رنگ وبوی تو را دهد

و باز وقتی می بینی آنقدر جغد و تاریکی آن را فرا گرفته که حتی یادت نمی کنم ،

آرام می روی

چقدر شرمنده می شوم

یادت هست

سلام های صبح ام

سلام های وقت و بی وقت ام را

تو پیش ام بودی و من هر بار سلام می کردم

و اینبار می خواهم بگویم ....آقا سلام

معمار به قلبم برده ام تا ویرانه را آباد کند ، دست بالا زده ام تا تارها را از گوشه و کنار فرو بریزم

تمرین می کنم

تصور می کنم

با تو بودن را

همان روزها را

آنقدر بودی و بودی که اشباع بودم از تو لبریز بودم از تو

همیشه همین طور بوده تا کسی در کنارمان بوده ،حضورش را حس نکردیم

اما وقتی می رود تازه می فهمیم که چه بر سرمان آماده

آنقدر دلتنگ می شویم که دلمان از کنج قفس سینه ،می خواهد به بیرون بپرد

سخت دلتنگم آقا به دادم می رسی؟...

اصلا بیا با هم صادق باشیم

عشق گاهی تند می شود و گاهی کند

چه کنم که زمینی ام و گاهی بوی خاک می گیرد مرا

اصلا بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟ اینطور بهتر شد

نمی خواهم گریه کنم با اینکه امانم را بریده

جواب سئوالم را بده

این رسم عشق ورزی نیست ،باور کن

من که می دانم هنوزم عاشقی

می دانم حتی عاشق کسی مثل من هم می شود شد به خدا

عاشق دختری که هموار می شود و ناهموار ...بالا می رود و پائین

وآنقد گاهی اوج می گیرد که تا خدا لحظه ای نیست و گاهی آنقدر پائین می کشانندش که تمام تن اش خاکی می شود و کثیف

 حالا به من بگو

من که به ریسمان تو چنگ می زنم

من که به خدای تو هر چند ناچیز عشق می ورزم

مسیحا مرا ببن

مرا بخوان

مرا که آیه ی روشن از خداوندم در روی زمین

بخوان

و من تو را که سوره ای عظیمی تلاوت می کنم

با همین صوت ام

با همین تن خاکی ام

سلول به سلول ..مو به مو

حالا بگو

آقا نگاهم می کنی ؟

می نویسم و می گریم و دلم سخت تنگ می شود

دلم برات تنگ شده ...برگرد

برگرد

برگرد

دوباره فرصت بده...دوباره اجازه بده....دوباره....خواهش می کنم

دستانم می لرزد ....بی رحم نباش

چشمانم را ببین ...اگر دوام آوردی....نیا

اگر لرزش اشک های بی امانم را در دریای چشمانم دیدی و طاقت آوردی ، نیا!

من که می دانم

آقا عاشقی

*******

دیگه نمی تونم ادامه بدم ...دوستان ببخشید

 

دلم برای تو تنگ است بر نمی گردی؟

ورود تازه قشنگ است بر نمی گردی؟

یا مولا

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 10:26 توسط م .قشلاقي |
 

 

چند سال پیش خوابی دیدم بسیار عجیب

خواب دیدم در خیمه ی امام علی ع و حضرت رسول ص هستم

هنگام جنگ بودم  مولا علی ع همراه با سرداران سپاهیان در آن چادر نشسته بودند

و پیامبر ایستاده بود

تخته ای به دیوار چادر زده بودند

و تصویرهایی روی آنها بود

پیامبر فرمودند چه کسی آنها را می شناسد

دستم را بلند کردم و گفتم : من

گفتند بیا و بگو کیست

گفتم این آقا سلمان فارسی  است یکی از یاران با وفای شما

و این یکی

اشک در چشمانم جمع شد گفتم حسین است

نوه ی شما و فرزند علی ع

در کربلا سر از بدنش جدا کردند

هیچ وقت یادم نمی رود که پیامبر چطور اشک می ریخت

و من همراه ایشان

مرا در آغوش گرفتند و ما همنوا شدیم و گریستیم.......

یادم می آید شبی نبردی را دیدم مردان زره به تن داشتند و با شمشیر می جنگیدند

بین آنها پیامبر را دیدم که دندانشان شکسته بود

در خواب چوب بلندی برداشتم و برای دفاع از پیامبر وارد میدان شدم

یادم نمی رود که .....

نمی دانم چرا مرور می کنم اما این خوابهایی است که مدتهاست دیگر نمی بینم

نه پیامبر را نه علی را

مدتهای طولانی است و می گذرد روزگاری که دلی همچون آیینه داشتم

و حالا آن آیینه صاف و شفاف را چقدر غبار گرفته

دیگر کسی مهمهان خانه ی زنگ زده ی من نمی شود

انگار متروکده ای است سیاه و تاریک

چه شده مرا

خدایا مرا دریاب به حرمت همان اشکی که با پیامبرت ریختم

بگذار یک خانه تکانی مفصل کنم

کمکم کن تا بتوانم کمی ،تنها کمی این تارهای عنکبوت را از گوشه گوشه ی قلبم فرو بریزم

دستهایم را بلند می کنم

چشمانم را می بندم

تو را می بینم که همواره لبخند می زنی

مرا به آسمان ببر

و باشکوهم کن

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:33 توسط م .قشلاقي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا