صدایت را که می شنوم ناخودآگاه دیوانه می شوم
نمی دانم این چه سری است،این کلماتی که بر زبان می آوری
ولی این را خوب می دانم عشق فراتر از جا و مکان و محرم و نامحرم است
همه را راه می دهند و از همه می خواهند که بمانند و زلال شوند
باورت می شود این جملات را تو به ذهنم آوردی !!!
در این فضا که می آیم....
گوش کن
اینجا که می آیم قلبم ناخواسته عریان می شود
"عقل و منطق مخالفم" با "قلب و قلم موافقم" درگیر و در جنگ است
می دانی اصلا محرم ، با عشق می آید ؟
باور کن اگر حالاتی داشتی که نمی دانستی معنی آن چیست
بدان که عاشق شده ای ، آن هم عاشق آن بالایی که خدا می خوانیمش
اگر حس کردی دلت در زمین لرزید
بدان
که خدا
با تار و پود قلبت ،آهنگ عشق لایتناهی را می نوازد
********
با خود خلوت کرده بودم و دائم درسوز و گداز غوطه ور
گفتم خدایا دردی دارم
گفت: شرح درد بازگو
گفتم درون سینه می سوزد و دردی دارم جانسوز
گفت: در خانقه سینه غوغاست فقیران را
ای سینه بیکینه غوغات مبارک باد
گفتم این درد پنهانی با من به ستیز پرداخته ،
جسم نحیفم ،آب می کند و روح لطیفم ،غمناک
گفت: از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد
گفتم این اشک را چه کنم که دائم در حال طغیان است و سرکشی ؟
گفت: این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد
دریاش همیگوید دریات مبارک باد
گفتم :مرا کافر مرا زندیق و گاه دیوانه می خوانند .
به کامم زهر می ریزند و جانم را می کاهند
گفت: کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شده ای کلی حلوات مبارک باد
گفتم پر سوخته و در خود پیچیده ام ،
نگاهم به آسمان است در حالی که پر شکسته ام
گفت: ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد
گفتم: سری شوریده دارم و دلی پریشان حال ،احوال پریشان را فریاد کنم یا نه؟
گفتی خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد
گفتم دستم به نیاز می رود اما رازی در کار نیست
پیشانی بر خاک خورده ام ، سرکش شده است!
گفت: ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی ای زاهد فردایی فردات مبارک باد
گفتم آواره گشته دل و آوار گشته دنیا ساده برایم بازگو کن
که دردم را سبب چیست؟
گفت:عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد
گفتم: عشق ، به کدامین دلبر وبه کدام معبود
لبخند زد و گفت: ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد

مبارک باد![]()
اگر فکر مىکنید غمگین هستید، به اینها نگاه کنید![]()
![]()
![]()
![]()

اگر فکر مىکنید کارتان سخت است، به این بچه نگاه کنید

اگر فکر مىکنید حقوقتان کم است پس این دختر بچه چه بگوید؟

اگر فکر مىکنید دوستان زیادى ندارید ...

اگر فکر مىکنید درس خواندن سخت است، به این بچه نگاه کنید

هرگاه احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید، به این مرد فکر کنید

اگر فکر مىکنید کارتان سخت است، به این مرد نگاه کنید

اگر از سیستم حمل و نقل گله دارید، به اینها نگاه کنید

اگر فکر مىکنید جامعه با شما رفتارى ناعادلانه دارد، به این پیر زن نگاه کنید

از زندگى لذت ببریم، همانگونه که هست و همانگونه که پیش مىآید
ما از خیلىها خوشبختتریم
بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم مارا به خود جلب مىکنند
اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب ما مىکنند ...
درپناه خدا

گنجينههاى آسمانها و زمين از آن خداست
هستی می خواهد همه آنچه را که دارد به تو هدیه دهد،
تنها باید درخواست کنی
اما با کمال ناباوری می بیند که تو چیزهای کوچک و ناچیز را درخواست می کنی ...
تمام هستی تو را فریاد می زند و تو مشغول در بازیچه هایی که تو آنها را فرا می خواهی
یک روز دوستی به من گفت : دنیا رسولانی بیش از آنچه تصور می کنی دارد ....
مخلوقاتی که به خدا رسیده اند و خدا را فریاد می زنند
باران را رسولی رحمت خواند که تا رسیدن به زمین به ما وقت می دهد
تا به درکی حقیقی از نائل شویم و وقتی به خاک رسید
فرشته ای که آن قطره باران را تا زمین حمل می کند نگاهی به اطراف می اندازد
تا ببیند کسی هست که درخواستی از خدا داشته باشد تا به آسمان ببرد یا نه؟
کیسه اش را باز می کند و مدتی منتظر می ماند
تا زمانی که قطره در خاک فرو رود منتظر می ماند
و بعد هر چه را که انسانها طلبیده باشند در کیسه اش می گذارد
و با خود به دفتر بررسی دعاهای فرستاده شده می برد
و بعد از بررسی های مکرر و تحقیق و جمع آوری اطلاعات لازم ،
یا نامه را مهر می کند و به دفتر فرستادن عنایات الهی می فرستد
یا در انبار مخصوص ثبت و بایگانی می کند تا زمان مناسب برای اجابت فرا برسد
و یا در زیر نامه قید می کند به دلیل ناقص بودن، پرونده به ارباب رجوع عودت داده می شود
تا با کامل شدن آن دوباره به آن رسیدگی شود .
این روزها از آسمان فرشته های بیشماری به زمین می آیند
تا خواست های تو را بشنوند ....نگذار دست خالی به آسمان بروند
معلوم نیست زمان دوباره آمدن آنها به زمین چه زمانی باشد.
پس فرصت را غنیمت بشمار
و تا جایی که می توانی برای دیگران و خود طلب رحمت کن

در پناه رحمت ارحم الراحمین![]()
چه چیزی در وجودت کم شده ،که اینچنین تو را بهم ریخته ؟
این سئوالای بود که از خود پرسیدم ....
یادم رفته بود که شکر هر آنچه را به من بخشوده بود به جای آورم
به جایش به زمین و زمان بد می گفتم و به قول خودمان کم آورده بودم!
مگر چه چیزی می خواستم که به دست آوردنش اینچنین سخت و ناممکن شده بود.
من چیزهای داشتم که به من عطا شده بود
کوچک و بزرگ و حتی چیزهایی که قابل شمارش نیست
راستی بگذار چیزی بگویم
یادم آمد چند روز پیش در زیر باران تندی که می بارید ،راه می رفتم
از مسیر دانشگاه تا اولین ایستگاه که تقریبا طولانی بود
چتر نداشتم و نگران بودم که خیس شوم ...
به زیر باران رفتم با تردید و ترس ازعواقب بعدی
اولین قدم دومین قدم سومین قدم بیشترازکنارهای پیاده رومیرفتم
تا سایبان مغازه و ساختمان ها از من محافظت کنند
باد می وزید و کم کم سردم شد ...
حسی به من دست داست ،نوایی به گوش سرکه نه
به گوش دل رسید...
-این نعمت بیکران که در حال باریدن است هدیه ی خداست
بگذار این قطرات رحمت و مهربانی بر تمام وجود تو جاری شود
بگذار خیس شوی ،
به من اطمینان کن هیچ ناراحتی و رنجی به تو نخواهد رسید.
انگار کسی در آسمان نشسته باشد آن بالا ،بالای ابرها
و شروع به نواختن چنگ کند انگار از تارهای این چنگ
اصوات به صورت قطرات باران شروع به ریختن کند
تا همه را مست و شیدا کند حس فقولاده ای بود
از پناهگاهی که خود می پنداشتم امن و ایمن است فاصله گرفتم
نزدیک به خیابان شدم و شروع به راه رفتن کردم ،
هر چند ثانیه یکبار سرم را بلند می کردم و به آسمان نگاه چشم می دوختم
شاید این هنرمند چیره دست را بیابم ،
او بیش از اینها بر من لطف داشت .می دانی چرا؟
او هنرش را که نشان از روحی عظیم می داد را بر من عرضه می کرد
و مرا فرامی خواند
می دانی چرا دنیا راتنگ و تاریک می دیدم ؟ و مشکلات را عظیم ؟
چیزی از وجودم رفته بود
چیزی که باعث ایستادنم می شد باعث رشدم، قد کشیدنم
ببین دوست من اگر با داشتن خیلی چیزها که مهمترین آنها
سلامتی داشتن خانواده شغل و ....است احساس نیاز و و یا پوچی کردی
در خودت جستجو کن شاید چیزی از وجودت کم شده
شاید فراموش کردی شکر کنی یا حتی درمواقعی که فکرمی کنی
بر تورنجی رسیده که خارج از تحمل توست
شاید فراموش کرده ای که مادرت نیازمند دیدارتوست!
بگو ببینم چه مدت است که فراموش کردی از ته دل بخندی
و یا جمعی را به لبخند زدن دعوت کنی ،کمی بایندیش
بگو ببینم چند وقتی که در جلوی آیینه با لبخند نایستادی
و همچون مجسمه ای بی روح تنها برای داشتن ظاهری مرتب در مقابلش ایستاده ای ؟
بگو ببینم چند وقت است به کسی که صمیمانه دوستش داری ،
تلفن نکرده ای و به دیدارش نرفته ای ؟!
تاریک نیاندیش با خود نگو که او تو را فراموش کرده
که حتی یک زنگ هم به تو نمی زند
شاید حادثه ای و یا مشکلاتی دارد
که نمی خواهد تو را درگیر و ناراحت آن موضوع کند
دوست من تنها برای لحظه ای در سکوت و جایی کم نور بنشین و بیاندیش
جای چه چیزی در قلبت ات کم شده ؟
یادت باشد اگراز خدا فاصله بگیری دیگر یکی یکی همه را
عشق را محبت را صممیت را بخشش را برکت را ...
همه را از قلبت دو ر می کنی
یادت باشد که که اگر از خدا فاصله بگیری
از همه فاصله خواهی گرفت
شاید بخندی اما این خنده ای نیست که تو را از صمیم قلب شاد کند
شاید قدرت و ثروت بدست بیاوری اما همه ی اینها فقط
مشغله تو را زیاد و تو را سرگردان می کند
به هر آنچه که به تو عنایت شده راضی باش و
از خداوند بخواه هر آنچه را که به صلاح توست بر تو فرود آورد
قدرت را به اندازه بخواه ثروت را به حد کفایت بخواه
اما مهربانی و عشق را بیش از همه طلب کن
که سر کائنات همه درعشق خلاصه می شود
یادم باش و یادت باشد که برای گذری
چند ساعته چند روزه چند ساله به زمین آمده ایم
تا بیشتر بیاندیشیم و بهترین را انتخاب و بکار ببندیم
پس شکر کن لبخند بزن و حتی برای آن کسی که تو را رنج داده دعا کن
خداوند همه را خواهید دید که چقدر به تورنج رسیده
و تو در مقابل برای کسی که مسبب بسیاری از دردهایت بوده
صمیمانه دعا می کنی
خدایا به قلب و ذهن و دست و پا و چشم و راه ما ...نور ببخش
خدایا به همه سلامتی و روشنی عطا کن
آمین
چشمش را که بست
چشمم باز شد
تازه دیدم که چقدر دلتنگ می شوم
ببین این دل که به اندازه مشت گره کرده است
تا چه حد تنگ می شود که
دنیای به این بزرگی را کوچک تر از خود می بیند
یادت هست که گفتم دنیا با تو معنادار می شود ؟!
-
تصاویر می آیند و می روند انگار که روبروی پرده سینما نشسته باشی
و هر چه کردی و هر چه کرد همه پشت سر هم نقش ببندند
-
ای
ببخشید اگر درآن روز بارانی دیر رسیدم
و تو نه چتر داشتی و نه سرپناه ..
سرتا پا خیس
راستی در آنروز یادم رفت بگویم که چقدر زیر باران ،
زیبا شده بودی خیس خیس خیس
و تو چه باگذشت ،
تنها لبخند زدی و برای اینکه من از رفتارم شرمسار نشوم
دستم را گرفتی و گفتی : چترت را ببن بیا دستانم را بگیر
و در کنار م قدم بزن بگذار تو هم خیس شوی ، تر
نویسنده م.قشلاقی
سلام صبح سپید سلام باران روح بخش و سلام ای دوست
بعد از مدتها نوشتم ...قلمم داشت خشک می شد به دادش رسیدم
می دانی وقتی دور و برت را شلوغ می کنی
تا بتوانی چیزهایی بدست بیاوری و به کار بری
وقتی می خواهی خیلی چیزها را باهم بدست بیاری
می دانم که سعی می کنی ،وقت می گذاری
اما یادت باشد همین شلوغی ها حواس ات را پرت نکند
و تو را از مسیر اصلی منحرف ننماید
ای دوست
کمی خسته بودم و در حال بازسازی
حالا آمدم که بنویسم
چقدر دلم آرام گرفت
امروز نوشتم
راستی باید بگویم من فراموش ات نکردم
فراموش نکردم که بگویم
سال خوبی داشته باشی
روزگارت بهاران
راستی از تولدم هم که گذشت
و به اندازه ی یکسال دیگر از کودکی هایم دور شدم
در پناه خدا![]()
![]()
![]()
در راه خدا دو کعبه آمد حاصل
یک کعبه صورت است و یک کعبه دل
تا بتوانی زیارت دلها کن
که افزون ز هزار کعبه باشد یک دل
شکل گرفتن ناگهانی ابرها به گونه دو دست
(که بعدها معروف شد به دست های خدا (

به خدا سپرده ام تا که خدا شود پناهم
******
وقتی تمام دغدغه ها، مسائل کوچک و بزرگ به روح و جسم تو چنگ می زند
وقتی همراهی نیست و دستی نیست برای گرفتن
وقتی با وجود تمام دوستانی که داری تنها هستی
وقتی جز ناله و اشک و بی تابی کاری نمی توانی انجام دهی
وقتی حتی به مرگ زودرس و راههای قطع این ادامه ی نابهنجار می اندیشی
وقتی که ...
در چنین لحظات آیا فکر کرده ای چرا اینچنین بی قراری ؟
آیا فکر کرده ای که چرا به این نقطه رسیده ای ؟!
به نقطه ای که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایت مهم نیست
می دانی برایت توصیه ای دارم ....
لطف کن و به عقب برگرد
همانطوری که ایستاده ای سرت را بچرخان وببین بر تو چه گذشته
و تو چه کرده ای ؟
آیا تو همانی بودی که هستی ؟
همانی که وقتی مشکلات چون زنجیر به هم بافته یکی پس از دیگری می امد
،آرام می گرفت و می گفت :
به تو سپرده ام ،تو خود درمان دردهایم هستی
و خدا را همچون منجی می دیدی که هر لحظه در کنار توست
و در حال مرتفع کردن راهی است که تو درآن قدم می گذاری ..
یادت هست؟! چقدر سخت بود و چقدر دشوار و تو چقدر صبور بودی
این آرامش را از کجا آورده بودی ؟این روح سبک را چطور بدست آوردی؟
و تو در عین صبوری می جنگیدی با تمام هر آنچه تو را می آزرد
و حالا با کوچکترین تلنگری بهم می ریزی و دنبال راه گریزی ...
مگر تو همان انسانی نبودی که با وجود مشکلات مادی
باز در عین نیاز دست رد به سینه نیازمندی که به تو رو آورده نمی زدی !
مگر تو همانی نیستی که اگر در جیبش پولی نداشت تا ببخشد
،مهر قلبش را می بخشید !
مگر تو همانی نیستی که لبخندش عرش خدا را زیر رو می کرد
و در شب گریه هایش برای همه دعا می کرد
چه کسی، چه چیزی تو را از این درجه به پائین کشید؟
بگو چه چیز تو را فریفته کرد که دست از خدا شستی ؟
و من اینک به تو می گویم ....به تو که کم آوردی
عشق را
صفا را
پاکی را
ایمان را
و حتی پول را
به تو که همه ی اینها را کم آورد
باز با من بخوان دستی هست که همیشه دستهایمان را بگیرد
کسی هست که همیشه نگهبان و همراه ماست
کسی هست که بار مشکلاتمان را به دوش بکشد
کسی هست که شفا دهنده ی زخم های جسمانی ما باشد
کسی هست که شفا دهنده ی رنج های روحانی ما باشد
او خداست که رحمت او سرتاسر زمین و زمان را فرا گرفته
و مهربان ترین است بر ما
خداوندا
ما به حرفی که می زنیم ایمان داریم
در این لحظه و در این ساعت ما خود را به تو می سپاریم
واین واگذاری جسم و روحمان به تو برای همیشه خواهد بود
و از تو می خواهیم همواره ما را یاری کنی
و بر ما ببخشایی هر آنچه را که ما را از تو دور می کند
و دستهایمان را از خزانه ی مهر تو کوتاه
آمین
حالا قدیمهایت را محکم بردار ....با امید به رحمت خدا امیدوار باش


اى كسانى كه ايمان آوردهايد
چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مىبخشد
آنان را اجابت كنيد
و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مىگردد
و هم در نزد او محشور خواهيد شد
خداوندا
دلی که در خود تو را جای داد ،دلداده ی تو شد
و نفسی که برای تو در سینه جای گرفت ،
به فرح از وجود خارج شد
و کسی که نفس اش برای توست هر جای پای گذارد دمش عطر
آگین کند آن محل را و شکوفا کند غنچه ها را و باور کند نباتات را
وشاداب کند رخسارها را و نیکو کند گفتارها را و زنده کند مرده
دلان را و پر روزی کندسفره ها را خداوندا هر که با تو نشیند ،
همنشینی دیگران را نخواهد وهر که تو را گزیند از همه چشم
پوشد خداوندا دلی که دلبرش تو باشی ، هزار بار مجنون تر کند
عاشقش را و زبانی که ذکرش تو باشی ، آرام بگیرد از دیگری
گفتن را و چشمی که نگاهش تو باشی،همه تو باشی و غیر تو
نباشد و گوشی که صوت اش ،آهنگ نام تو باشد ،جز تو نشوند
وراهی که راهبرش تو باشی جز در خیر راه نبرد و دستی که
روزی رسانش توباشی ،به بیگانه محتاج نباشد
و پایی که همقدم اش تو باشی به بیراهه نرود
خداوندا
هر چه در تو هست خوش باشد
و هر چه جز تو ناخوش
ما را به خوشی خودت گرفتار کن که سرخوش باشیم از خیری
که از تو رسد وناخوش از ناخیری که از بیگانه رسد
که تو خود از مهربانانی و بخشندگی از صفات تو
پس بر ما ببخش
ای مهربان ترین مهربانان
