ستايشگر
آنانی که طریق خدا را میشناسند، در تاریکی نیز آن را مییابند
يك شبي مجنون نمازش راشكست
باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين
برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي
من كنارت بودم و نشناختي
مرا بخوانی بدون آنکه صدایت کنم ؟
می شود گاهی صدایم را بشنوی ِ وقتی حتی لب از لب باز نکنم
می شود ؟
راستی می شود برایم خدایی کنی برای من که گاهی کافر می شوم ؟!
برای من که گاهی از همه می گریزم حتی از خود خودم
می شود ؟
هوایم را که ابری می بیننی می شود خورشید شوی بر من بتابی
مرا آب کنی بارانی ؟
می شود گاهی آسمان باشی و مرا چون ستاره ای دوردست در درون وجودت بتابانی؟
چقدر دیر می شود اما لطفا
می شود ؟
دستانم که به آسمان نمی رسد
ای کاش
گاهی به من نگاه کنی ![]()
![]()
|
| ||
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که برخاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی
دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم
رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده
من کعبه مو دورِ " تو " میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به " تو " سجاده بندازم
هرروز حِسم تازه تر میشه
غرقِ تو میشم بلکه دریا شم
بیزارم از اینکه تمامِ عمر
از رویِ عادت ، عاشقت باشم
گاهی پرستیدن ، عبادت نیست
با اینکه سر رو مهر میذاری
گاهی برای دیدن عشقت
باید سر از رو مهر برداری
یک عمر هر دردی به من دادی
حس میکنم عینِ نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو
زیباترین جایِ نمازم بود
| Design By : Pars Skin |

