تبليغاتX
ستايشگر

setayeshgar62

م .قشلاقي

setayeshgar62

http://setayeshgar62.blogfa.com

ستايشگر

ستايشگر

ستايشگر

دختري هستم زميني رنگ و بويي از جنس خاك دارم نگاهم هم رنگ نگاه دختراني است جسور كه براي به دست آوردن حقيقتي شگرف راهي اسمان شده اند
چشمانم را مي بندم
دستانم را بلند مي كنم
خدا را مي خوانم
دستان خدا گرم و است و گيرا
خدا همين جاست
خدا در دستان من است
خدا همين جاست... آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

ستايشگر

ستايشگر
آنانی که طریق خدا را می‌شناسند، در تاریکی نیز آن را می‌یابند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:39 توسط م .قشلاقي |
توکل
 

بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى‏رسد

 او سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند (التوبة -۵۱)

و چرا بر خدا توكل نكنيم

و حال آنكه ما را به راه‏هايمان رهبرى كرده است

و البته ما بر آزارى كه به ما رسانديد شكيبايى خواهيم كرد

و توكل‏كنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند (إبراهيم-۱۲)

 

 

  

مشکلات ٬ انسانهای بزرگ را متعالی میسازد و انسانهای کوچک را متلاشی . . .   

 (دکتر علی شریعتی )

 

لبخندش رو که می بینم

لبخندش

و نگاهی که ....

دستهاشو می گیرم

گونه هاش رو می بوسم

و به چشماش نگاه می کنم

******************

اگه توکل خدا و آرامشش نبود هر لحظه امکان داشت متلاشی بشم

بیقراری کردم

اما چاره بی تابی نبود

باید کاری می کردم تا وجود آتش گرفته ام آرام بگیره

خوب در نهایت یکی بیادم انداخت که من باید یه چیزی رو به یاد بیارم...

و اون عشق الهی

و اون توکل

و اون خود خداست

اون دوست مهربون بهم گفت مگه ادعا نمی کردی عاشقی

مگه نمی گفتی که دوستش داری

حالا اون داره عشق ات رو حرف ات رو می سنجه

چی میخوای جوابش رو بدی؟!

هاله ای از اشک توی چشمام نشست

قلبم برای لحظه ای ایستاد

تنم لرزید

بله من فراموش کرده بودم که عاشقم ...

و این چه عشقیه که فقط توی لحظات آروم و بدون درد به یاد معشوقه می افته

یعنی زمانی که معشوقه خواست اونو توی شرایط سخت بذاره ....

عاشق باید بره؟اصلا می تونه بره

اگه رفت و اگه تحمل نکرد....مطمئن باش شک نکن اون عاشق نبوده

و حالا

به یادم اومده

این شرایط سخت برای بزرگ تر شدن منه

و من چه آرام دارم بزرگ می شم

و چه آرامشی دارم

با اینکه مسائل بوجود اومده سنگینه برام  اما جالبه که انقدر آرومم

و چه مسئولیتی دارم چه سنگین و چه حساس

خدایا ...

اگه تو از بین تمام بنده هات منو انتخاب کردی که صبوری کنم و عاشق تر بشم

دستت رو می گیرم و می گم .....می تونی روی من حساب کنی

می تونی

من از عهده اش بر میام

چون دوستت دارم

و مثل یک پناهنده بی کس به تو پناه می برم

دستم رو به عرش کریم ات دراز می کنم

چشمام رو به دستات می دوزم

آرام از عشق و حس نزدیکی اشک می ریزم

و خیره بهت نگاه می کنم

کمک کن تا سربلند بشم

همین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:3 توسط م .قشلاقي |
 

نامه ای به همسرم


هم سفر
در اين راه طولاني - که ما بي خبريم
و چون باد مي گذرد
بگذار خرده اختلاف هايمان با هم باقي بماند
خواهش مي کنم ! مخواه که يکي شويم ،  مطلقا يکي
مخواه که هر چه تو دوست داري ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد

==================

مخواه که هر دو يک آواز را بپسنديم
يک ساز را،  يک کتاب را، يک طعم را، يک رنگ را
و يک شيوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان يکي باشد، سليقه مان يکي و روياهامان يکي

=====================

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست
و شبيه شدن دال بر کمال نيست بلکه دليل توقف است
===============================

عزيز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است؛
واجب نيست که هر دو صداي کبک، درخت نارون ،  حجاب برفي قله ي علم کوه ،
رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند
اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت که يا عاشق زائد است يا معشوق و يکي کافيست

============
عشق، از خودخواهي ها و خود پرستي ها گذشتن است اما، اين سخن

به معناي تبديل شدن به ديگري نيست
من از عشق زميني حرف مي زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن يکي در ديگري
=============

عزيز من
اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يکي نيست ، بگذار يکي نباشد
بگذار درعين وحدت مستقل باشيم
بخواه که در عين يکي بودن ، يکي نباشيم
بخواه که همديگر را کامل کنيم نه ناپديد
================

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز که مورد اختلاف ماست بحث کنيم
اما نخواهيم که بحث ، ما را به نقطه ي مطلقا واحدي برساند
بحث، بايد ما را به ادراک متقابل برساند نه فناي متقابل

===============

اينجا سخن از رابطه ي عارف با خداي عارف در ميان نيست
سخن از ذره ذره ي وافعيت ها و حقيقت هاي عيني و جاري زندگيست
بيا بحث کنيم
بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم
بيا کلنجار برويم
اما سرانجام نخواهيم که غلبه کنيم

====================

بيا حتي اختلافهاي اساسي و اصولي زندگي مان را ،در بسياري زمينه ها،

تا آنجا که حس مي کنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي بخشد
نه پژمردگي و افسردگي و مرگ ،

. حفظ کنيم


======

من و تو حق داريم در برابر هم قد علم کنيم
و حق داريم بسياري ازنظرات وعقايد هم را نپذيريم
 بي آنکه قصد تحقير هم را داشته باشيم
عزيز من ! بيا متفاوت باشيم
====================

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:0 توسط م .قشلاقي |
 

چشم هایت را ببند

اینجا دیگر دیدنی درکار نیست

اینجاهمه چیز حس کردنی است

نه با اعضای جسمانی ات

اینجا می توانی با روح ات حس کنی

گوش کنی

ببینی

بشنوی

اینجا جایی دیگر است

اینجا وعده گاه توست

همین جاست

جایی که موعود ازآن عبور می کند

اینجا نقطه ی عطف است

نقطه ای بکر

نقطه ای ناشناس برای نامحرمان

اینجا همان جاست

جایی که زنده است

جایی که می تپد

جایی که گرم است و سرخ

اینجا .....

به گمانم خدا هم قلب دارد

چون مدتی است حس می کنم

در  نقطه ای از آن ایستاده ام

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:0 توسط م .قشلاقي |
تغییر با خدا ممکن است
 

 

تغییر با خداوند ممکنه

این رو همه تجربه کردند

گاهی در زندگی بن بست هایی هست که ما رو از ادامه راه باز می داره

و انقدر عرصه رو به ما تنگ می کنه که باعث ناامیدی و در جا زدنمون می شه

گاهی یک قدم اشتباه ،سالهای بسیاری از عمرمون رو هدر می ده

اگر سنگ بزرگی جلوی راهتون افتاده بود

بهتره درجا نزنیم

بهتره نایستیم

بهتره ناامید نشیم

چاره چیه؟!

بهتر نیست از خدا چاره بخواهیم ؟!

خداوند بهمون قلاب می ده

طناب می ده

کفش های سنگ نوردی می ده

یه کوله پر از مواد لازم و توشه راه می ده

خوب حالا بهتر شد

فقط اراده می خواد و اینکه بر ترس غلبه کنیم و از ارتفاع نترسیم

چون ما هدف بزرگی داریم

با قدرت قدم بر می داریم

اولین قدم همیشه سخته

پس اولین قدم رو محکم تر بردار

دومین قدم آسون تره و امیدوارترت می کنه

سومین قدم اعتماد به نفس بهت می ده

چهارمین قدم تو رو مصمم تر می کنه

پنجمین قدم تو رو محکم می کنه و ارادت رو قوی می کنه

قدم ها رو یکی یکی بر می داری

تا آخرین قدم

نمی دونم چندمین قدمه ...بیستمین ...سی امین ...صدمین

هر قدمی که می خواد باشه

این قدم مهمترین قدمه

همون قدمی که تو رو به بالاترین نقطه برده

همون قدمی که ترس رو از وجودت دورکرده به تو اعتماد به نفس داده

 به تو ایمان داده

و از همه مهمتر تو به خدا اعتماد کردی

با وسایلی که در اختیارت گذاشت

به جلو حرکت کردی

تو مستحق جایزه هستی

و چه چیز بهتر از این هدیه

که به خدا چند قدم نزدیک تر شدی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:57 توسط م .قشلاقي |
می بینی!؟

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم

 

 

دیشب بعد از مدتها اومدی

و اینبار باز از کنارم رد شدی

و من

ناامیدت کردم باز

غم انگیزه

نه!

تو اینهمه راه بیای به دیدنم

و من.......

دیشب باز خودت رو نشون دادی و مثل همیشه رفتی ، بی خبر

این شده عادتت که اینجوری دل ببری و بری ؟

این شده عادتت که با عاشقات اینجوری بکنی و بری؟

این شده عادتت

به کی گله کنم ؟

درد فراق رو با کی در میون بذارم

به کجا ببرم شکایتم رو بگم دلم رو دزیده ،

به کی بگم

بگو چطور می تونی

که اینجوری باشی

این شده عادتم که بگردم دنبالت

بگو تا کجا باید برم تا کمی دلت برام بسوزه

آه از این جدایی

از این دوری

واین راه وهم انگیز و پر از راز و رمز

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:32 توسط م .قشلاقي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا